تبليغاتX
فکر نکنی بی کسم
حرف اخر

 

تمام لحظه ها را انتظار کشیدم

تا به من بگویی دروغ است

بگویی که خواب می بینم

یک کابوس وحشتناک

دلم گرفته

خون شده

تکه تکه...

اشک برایم کم است

دگر آرامم نمی کند

قرارم نیست

بگو که باور نکنم

همه دروغ می گویند

بگو که آرزوهایم نمرده اند

و آرزوهایت...

یادت می آید؟

من برای تو

و تو برای من

تا قیامت

تا همیشه.......

آری

و تا قیامت عذاب می کشم

و تا همیشه به یادت می سوزم!!

یادی که عزیز بوده و می ماند

یادی که نمی خواهم از من بگیرند

آه

دلم تنگ است

نمی دانم

به کدامین گناه تاوان پس می دهم

به من بگو که باور نکنم

 باور نکنم که تمام شد

بازی کودکانه ی ما

بگو

بازی تمام شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟

داری به خودت دروغ می گی ، درووووووغ .  دروغی به اندازه ی تمام لحظه هایی که باهاش بودی ، به اندازه ی تمام لحظه هایی که دلتنگش بودی ، دروغی به همون اندازه ای که دوستش داشتی و داری. داری دروغ می گی به خودت .

 تـــــــــــــــــــــــــو نمـــــــی تــــــونـــــــی فـــــــراموشــــــــش کنـــــــــــــــی.

                                                                                          نمی تونــــــــــــی.

آخه اگه بتونی فراموشش کنی باید به عشقی که داشتی و داری شک کنی ، نــــــــــــــــه ، تو عاشقی پس عشقت همیشه باهاته .تو خواب ، تو بیداری ، تو تمام لحظه هات عاشقانه نفس می کشی. خوبیش به اینه که عاشق می میری یعنی تا نفس می کشی خیالش باهاته. اینم خودش یه جور خوشبختیه . کسی رو که دوست داری همیشه عزیز می مونه . نه دعوا ، نه دلشکستن ، نه دلخوری.همش و همش دوست داشتنه، همیــــــــــــــــــن و بس.

غصه نخور . از قدیم گفتن دوری و دوستی . دستها به هم نمی رسن ولی دلها تا همیشه می تونن با هم باشن حالا هم سعی کن بخندی تا دنیا به روت بخنده. د ِ بخند دیگـــــــــــــه . هــــــا حالا شد...

 

کابوس

 

دوباره شب

    و کابوس های خوشگلی

                که برو گم شو را تف می کنند

                            روی کفشهایم

                                   که سبک آمد و

                                         سنگین شد.

حالا

دور خودم دور که می زنم نصف دنیا را

              به خیالت ستاره دور سرم می چرخد

                                آخ که چه خیال زیبایی.

 و من هنوز

    دنبال دستمالی که

       زیر درخت آلبالو گم کردی

                                  می گردم.

 

حرف آخر:

       در نگاه کسانی که پرواز را نمی فهمند، هر چه بیشتر اوج بگیری کو چکتر خواهی شد.

 

                             یه دنیا دوست دارم اینم تقدیم میکنم به تو

               چون رنگ قرمز رو دوس داری با  قرمز نوشتم تو زندگی منی

 

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 20:0 توسط بهار |
خیلی بدی

گاهی جز درد دوست داشتن چیزی برات نمی مونه !

دلم گرفته ، دلتنگم، شاید غمگین هم باشم هر چی هست حالم خوش نیست ، یه زمانی از خودم می پرسیدم دلتنگی چه جوریه؟ چه رنگیه ؟ حالا خودم به جواب رسیدم . با تمام وجودم دلتنگی رو احساس می کنم ، آره دلتنگی حس و حال و رمق رو ازت می گیره ، دلتنگی رنگ نداره مثل مه می مونه. حال آدمی رو دارم که وسط یه جاده ی مه گرفته گیر افتاده نه می تونه بره جلو نه می تونه برگرده عقب، همون جا می شینه به امید اینکه هوا آفتابی بشه ،

امید ..........

                              

خدایا امید هیچ کس رو نا امید نکن....

دلم گریه می خواد اونقدر که تمام غصه ها و دلتنگی هام رو اشک کنم شاید آروم بشم ، احساس می کنم تمام دنیا می خوان باهام بجنگن و من توانایی ایستادن جلو هیچ کسی رو ندارم ، حتی تو هم می خوای باهام بجنگی می خوای برنده باشی غافلی از اینکه از همون اول تو برنده بودی و من باخته بودم ، از همون روز اول ، از همون نگاه اول ، من باختم، دلم رو باختم ، با تمام سادگی و بچگی بدون هیچ بهونه ای دلم رو باختم ، دادمش به تو .........

و حالا بی خبراز تو و دلم ، دور از تو و دلم تنها موندم ، هیچ کسی نمی تونه جای خالیتون رو پر کنه و من همچنان تنهایی رو تجربه می کنم ، تنها..............

وقتی که بغضم می ترکه ، وقتی که اشکام رو پنهون می کنم و ناله ام رو خفه ، تنهام و نیستی که اشکهام رو پاک کنی و آرومم کنی .

نیستی ، نبودی و .......................

خسته ، تنها ، دلتنگ...

تو به من بگو چیکار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بی تو تو این شبای بد گریه ام دیگه در نمی یاد

حرف غم انگیز دلم جز تو کسی رو نمی خواد

از چی بگم تا دل من لحظه ای آروم بگیره

دیو سیاه غصه ها توی کدوم شب می میره

از چی بگم وقتی دلم از دل تو دور می مونه

وقتی که قلب پاک تو هیچی ازم نمی دونه

می خونم

به خدا می خونم از چشمای معصوم تو حرفای تو رو

می دونم

به خدا می دونم اون که جدا کرده روحم و قلب تو رو

حالا متن دوم:

باز هم تو نیستی و جای خالیت رو توی چشمام با اشک پر می کنم ، باز هم دلم تنگه ، باز هم بیقرارم ، باز هم...................

وقتی نیستی نمی دونم عاشقانه هام رو برای کی بخونم ، نمی دونم سرم رو رو شونه ی کی بذارم ، نمی دونم...

این روزها با دیوار حرف می زنم و سرم رو به دیوار تکیه می دم اما اون مثل تو نمی شه ، باهام حرف نمی زنه ، اشکهام رو پاک نمی کنه ، آرومم نمی کنه فقط گوش می کنه ، درد دلم رو می شنوه و هیچی نمی گه آخه تو که اینجوری نبودی پا به پام گریه می کردی ، با خنده هام می خندیدی...

وای که چقدر جای دستات توی دستام خالیه ، دستای مهربونت ...

یادته ؟ یادته صدای قلبم رو شنیدی؟ این روزا هر تپش قلبم یه ضجه هست آخه دلم آروم نمی گیره .

یادته نفسهام؟ این روزا به جای نفس فقط آه می کشم آخه دلم خیلی تنگه.

با تو بودن ؟ نمی شه، نمیخوان ، نمی ذارن . من و تو چه کاره ایم سرنوشت تصمیمش رو گرفته .

فراموش کردن ؟ نمی تونیم ، نمی خوایم ، نباید . من و تو تصمیم خودمون رو گرفتیم و تا آخرش پاش وایسادیم .

و حالا منتظرم ، منتظر اینکه ببینم من و تو برنده ایم یا سرنوشت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!

و حالا یه اثر از کارو:

گل سرخی به او دادم ، گل زردی به من داد....!

برای یک لحظه ناتمام قلبم از تپش افتاد...

با تعجب پرسیدم: مگر از من متنفری؟!

گفت نه ! باور کن ، نه !

لی چون تو را واقعاً دوست دارم ، نمی خواهم پس از آنکه کام از من گرفتی ، برای پیدا کردن گل زرد ، زحمتی به خود هموار کنی......................

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 18:58 توسط بهار |
تولد

سلام  به دوستای گلم

امشب یکی از بهترین شبای زندگی منه ، اخه امشب تولد یکی از بهترین دوستامه ، دوست دارم عزیزم

خوب اول چراغونی کنیم

 

 

خوب اول باید بهش بگم که............

 

و

 

خوب جشن شروع می کنیم خوب عزیزم شروع کن

و حالا دوستای که میخوان برقصن بیان جلو

  

 

                

  

اخ جون تولد جیگر طلامه

 

وای یه نگاه به نوار قلبم بندازه بد جوریه نه مهم نی اخه امروز تولده دیگه

 

 

اینو نگاه

 

تولدت مبارک عزیزم

حالا نوبت نوشیدنیه

 

 

 

اینم به افتخا تولد جیگر طلام

       

                                       

خیلی دوست دارم عزیزم

 

  

خوب کم کم میرسیم به کیک تولد

 

 

 

خوب عزیزم شعما رو فوت کن زود باش

تولد تولد تولدت مبارک مبارک مبارک تولدت مبارک بیا شعما رو فوت کن که 100 سال زنده باشی

 

 

هورا تولدت مبارک عزیزم

خوب دوستان زود باشین کادو بدین میخایم جشنو تعطیل کنیم (شوخی بودا جدی نگیرین)

اول یه شاخه گل تقدیمت میکنم

اینم کادو من

 

 خوب دوستان جشن دیگه تموم شد زود باشین برین خونه هاتون(وای از دست من)

در اخر از دوستای گلی که با نظراشون توی جشن تولدت عزیز دلم شرکت میکنن ممنونم

ایشا الله که جبران کنم

عزیزم خیلی دوست دارم

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 23:0 توسط بهار |
شکلات

من یک شکلات  گذاشتم تو  دستش  اونم  یک  شکلات گذاشت تو دستم  من بچه

بودم اونم بچه بود

سرمو بالا کردم سرشو بالا کرد دید که منو میشناسه

خندیدم

گفت دوستیم ؟

گفتم دوست دوست

گفت تا کجا ؟

گفتم دوستی که تا نداره

گفت تا مرگ

خندیدمو  گفتم  من  که  گفتم تا نداره گفت باشه تا پس از مرگ باز با هم دوستیم؟

تا بهشت تا جهنم. تا هرجا که باشه منو تو باهم دوستیم

خندیدمو  گفتم  تو  براش تا هرجا  که  دلت  می خواد یک تا بزار اصلا یک تا بکش از

سر این دنیا تا اون دنیا اما من اصلا براش تا نمیزارم

نگام  کرد  نگاش  کردم  باور  نمیکرد  می دونستم ا ون  میخواست حتما دوستیمون

یک تا داشته باشه دوستی بدون تا رو نمی فهمید !!

گفت بیا برا دوستیمون یک نشونه بذاریم

گفتم باشه تو بزار

گفت شکلات باشه ؟

گفتم باشه

هر  بار  یک شکلات  می ذاشت  تو  دستم منم یک شکلات می ذاشتم تو دستش

باز همدیگرو نگاه می کردیم یعنی که دوستیم دوست دوست

من تندی  شکلاتمو  باز میکردم میذاشتم تو دهنم تند و تند میمکیدم میگفت شکمو

تو دوست شکموی منی و شکلاتمو می گذاشت توی یک صندوقچه کوچولوی قشنگ

می گفتم بخورش

 

می گفت تموم میشه می خوام تموم نشه برا همیشه بمونه

صندوقچش پر از شکلات شده بود هیچکدومشو نمی خورد

من همشو خورده بودم

گفتم اگه یک روز شکلاتاتو مورچه ها بخورن اون وقت چی کار می کنی ؟

می گفت مواظبشون هستم

می گفت میخوام نگهشون دارم تا موقعی که دوستیم ومن شکلاتمو می ذاشتم تو

دهنمو می گفتم نه نه نه تا نه . دوستی که تا نداره !!

چند سالی گذشت

                                                  

اون بزرگ شده من هم بزرگ شدم من همه شکلاتامو خوردم.اون همه رو نگه داشته

اومده بود خداحافظی کنه می خواست بره اون دور دورا

میگفت میرم اما زود بر می گردم.

من که می دونم اون بر نمی گرده

یادش رفت به من شکلات بده .

من که یادم نرفته شکلاتمو دادم تندی بازش کردگذاشت تودهنش یکی دیگه گذاشتم

تو اون دستش گفتم بیا این هم آخرین شکلات برای صندوقچه کوچولوت

یادش رفته بود یک صندوقچه داره برا شکلاتاش

هر دو تا رو خورد

خندیدم

می دونستم دوستی اون تا داره اما دوستی من تا نداره

مثل همیشه

خوب شد همه رو خوردم

اما اون هیچکدوم رو نخورده

حالا با یک صندوقچه پر از شکلات های نخورده چی کار می کنه ؟

 

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:21 توسط بهار |
اگر مردم
اگر مردم
 
اگر روزي مردم ، تابوتم را سياه کنيد تا همه بدانند سياه بخت بودم

بر روي سينه ام تکه يخي بگذاريد تا به جايه معشوقم برايم گريه کند ...

چشمانم را باز بگذاريد تا همه بدانند چشم انتظار معشوقم بودم ...

و آخر اينکه دستانم را ببنديد تا همه بدانند خواستم ولي نتوانستم ......

 

و

نامهربانان بدانند....

محبت کوچکترين پاداش عاشق است

 وعاشق خريدار محبت است

نه گداي محبت

Image and video hosting by TinyPic

 

Marry Me - 29                         

Smiley نظر فراموش نشه !!

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 17:2 توسط بهار |
نامه

      سال ۱۳۸۷ پیشاپیش بر همه شما دوستان عزیزم مبارک باد 

امیدوارم سال خوبی برای شما باشه

 

Click for Full Size View

 به شوق انکه به سوی تو نامه ای بفرستم ، شبی سیاه چو زلف تو تا

 

سپیده  نشستم.

 

 چو رفتم انکه کنم نامه را بنام تو اغاز نداد گریه مجالم،فتاد نامه ز دستم،

 

  میان ایینه اشک روی تو دیدم که خنده بر لب و چشمی به سوی من

 

نگران  داشتی ، نشان مهر در ان نقش دل فریب ندیدم ، نگاه به سوی من

 

 و دل به جانب دگران.......

 

میان گریه نوشتم که:

 

ای ستاره بختم ، بر اسمان وفا  خیره ماندم و نا امید  در ارزوی محبت،

 

 دل به تو  بستم. چه ارزو؟ چه محبت؟چه امیدی؟کدام دل؟چه شد که رشته

 

 این عشق دل افروز بریدی؟ چه شد که جام وفا را به دست قهر شکستی؟

 

چه روزها و چه شبها که ای پرنده عرشی به انتظار نشستم به بام من

 

ننشستی؟شکوفه ها چو به زلفت  بنشست در شب مهتاب ،نگاه گفت:که به

 

 گرد ماه، ستاره نشسته.

 

دو نسترن به بناگوش خود نهادی و گفتم:به لاله های بهاری دو گوشواره

 

 نشسته . صفای شانه و ان سینه سپیدتر از یاس، ز لطف بوده چو ایینه در

 

 برابر مهتاب،شراب نور چو بر سینه تو پاشید، چو برف بود که بارد

 

 شبی به چهره سیماب. هنوز بانگ تو در گوش من نشسته که میگفتی :

 

غریب عشقم و کلبه توست پناهم ، به جز عشق تو عشق کسی به سینه

 

نخواهم. هنوز خانه بوی عطر تو دارد.

 

هنوز از همه سو بانگ نرم پای تو می اید. نوای گرم پری چهرگان چو

 

 بشنوم از دور میان ان همه در گوش من صدای تو اید. سپیده سوزد و ان

 

 نامه را به یاد تو بستم. به سوگ عشق گریزان خویش اشک فشاندم.

 

نهادمش به لب و به روی نامه  بوسه ای نشاندم. بگفتمش: برو ای نامه

 

 قاصد دل من باش بگو به یار گریزان،

 

حکایتی که تو داری،تو زودتر از من ای نامه روی دوست ببینی،

 

چرا حسد نبرم  به سعادتی که تو داری

 

               دلم برات یه ذره شده

 

 

و حرف اخرم

 

Click for Full Size View

                     

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 21:54 توسط بهار |
شب مرگ
شب مرگ
شما اي خاطره کهنه و پوسيده ودر هم ز من امشب چه مي خواهيد؟
ز من امشب که ميميرم يکه و تنها ،چه مي خواهيد؟
براي مردنم کسي را خبر نسازيد.

Click for Full Size View
نمي خواهم پدر بر هم زند چشمان بازم را.
نمي خواهم ببيند مادرم سختي جان کندنم را.
نامه اي نوشته ام که گر افتد به دست خواهرم ،از دل کشد اهي.
وگر افتد به دست دلبرم ،اشکش فرو ريزد بدين سان نامه ام:
سلام مادر ،سلام اي نازنين،اي مهربان،اي بهترين مادر،
دگر در دفترم شعر جديدي را
نخواهي ديد نخواهي خواند.
دگر در البومم عکس جديدي را


نخواهي ديد.
دگر هر شب در را به رويم باز نخواهي کرد.
دگر از من نمي پرسي ،کجا بودي در اين ظلمت؟
چه مي کردي؟ چه مي خواهي؟
مادر،اگر روزي رفيق مهرباني امد سراغ من ، بگو فرزندم به ناکامي جان داد.
و تا اخرين لحظه عمر به سختي سخن مي گفت:
  خداحافظ عزيزانم
خداحافظ رفيقانم
خداحافظ........

Click for Full Size View

سلام گلم خوبی خودت میدونی من چمه قربونت برم دلم برات یه ذره شده حداقل  بیا اینجا پیشم قربونت برم منتظرت هستم

+ نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 20:39 توسط بهار |
خودمم نمیدونم عنوانش رو چی بذارم
تو حاضري براي عشقمون چي كار كني
باسه عشق تو ميدم قلبمو به چه آسوني ميشم قربوني
آخه كاردل هيچ نداره قانوني آخه كاردل هيچ نداره قانوني
بزار فدات بشم تو راه عاشقي مثل يه قوربوني اگه منو قابل بدوني
چه تلخ كه توآخه نميدوني حصار چشم تو دل منو كرده زندوني
حصار چشم تو دل منو كرده زندوني

Click for Full Size View
باسه عشق تو ميدم قلبمو به چه آسوني ميشم قربوني
آخه كاردل هيچ نداره قانوني آخه كاردل هيچ نداره قانوني
باسه عشق تو ميدم قلبمو به چه آسوني ميشم قربوني
آخه كاردل هيچ نداره قانوني آخه كاردل هيچ نداره قانوني
به رسم عاشقي با قلب خسته ام آره غرورمو باسه دل تو شكسته ام
حالا يه عمريه به پات نشسته ام به غير تو به هيچ كس ديگه دل نبسته ام
به غير تو به هيچ كس ديگه دل نبسته ام
باسه عشق تو ميدم قلبمو به چه آسوني ميشم قربوني
آخه كاردل هيچ نداره قانوني آخه كاردل هيچ نداره قانوني
باسه عشق تو ميدم قلبمو به چه آسوني ميشم قربوني
آخه كاردل هيچ نداره قانوني آخه كاردل هيچ نداره قانوني


شبا به عشق تو يواش و پنهوني ميام به كوچتون به پا كه مهموني
شبا به عشق تو يواش و پنهوني ميام به كوچتون به پا كه مهموني
باسه ديدنت در شبهاي باروني باسه ديدنت در شبهاي باروني
باسه عشق تو ميدم قلبمو به چه آسوني ميشم قربوني
آخه كاردل هيچ نداره قانوني آخه كاردل هيچ نداره قانوني
باسه عشق تو ميدم قلبمو به چه آسوني ميشم قربوني
آخه كاردل هيچ نداره قانوني آخه كاردل هيچ نداره قانوني
شبا به عشق تو يواش و پنهوني ميام به كوچتون به پا كه مهموني
شبا به عشق تو يواش و پنهوني ميام به كوچتون به پا كه مهموني


باسه ديدنت در شبهاي باروني باسه ديدنت در شبهاي باروني
باسه عشق تو ميدم قلبمو به چه آسوني ميشم قربوني
آخه كاردل هيچ نداره قانوني آخه كاردل هيچ نداره قانوني

 

 

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 19:10 توسط بهار |
دوست دارم
   سلام  دوستان امیدوارم  که حال همگی خوب باشه

از این به بعد من دیر به دیر میام نت و  اپ کنم اگه دیر شد به خوبی خودتون ببخشید

                                              

گفتي مي خوام بهت بگم همين روزا مسافرم
«بايد برم» براي تو فقط يه حرف ساده بود
کاشکي مي ديدي قلب من به زير پات افتاده بود
شايد گناه تو نبود، شايد که تقصير منه
شايد که اين عاقبتِ اين جوري عاشق شدنه

***
سفر هميشه قصه رفتن و دلتنگيه
به من نگو جدايي هم قسمتي از زندگيه
هميشه يک نفر ميره آدم و تنها مي ذاره
ميره يه دنيا خاطره پشت سرش جا مي ذاره
هميشه يک دل غريب يه گوشه تنها مي مونه
يکي مسافر و يکي اين وره دنيا مي مونه

                                                                            

***
دلم نمياد که بگم به خاطر دلم بمون
اما بدون با رفتنت از تن خستم ميره جون
بمون براي کوچه‌اي که بي تو لبريزه غمه
ابري تر از آسمونش ابراي چشماي منه

***
بمون واسه خونه‌اي که محتاج عطر تن توست
           بمون واسه پنجره اي که عاشق ديدن توست!             

 

                                                                        
وقتي خواستي بدوني کسي دوست داره تو چشماش زول بزن تا عشق رو تو چشماش ببيني . .

اگه نگات کرد عاشقته . اگه خجالت کشيد بدون برات ميميره . اگه سرشو انداخت پايين و يه

 لحظه رفت تو فکر بدون بدونه تو ميميره و اگر هم خنديد بدون اصلا دوست نداره...

 


دوستت داشتم ...يادت هست ؟ ...گفتم دوستت دارم ...و تو گفتي كوچكي براي دوست

داشتن ....رفتم تا بزرگ شوم ...اما انقدر بزرگ شدم كه يادم رفت دوستت داشتم

                                                  


گفت : مي خوام يه يادگاري بنويسم تا هميشه برات بمونه ...

گفتم : كجا؟

گفت : رو قلبت ...

گفتم : مي توني؟

گفت : آره زياد سخت نيست ...

                

گفتم : بنويس تا براي هميشه بمونه ...

يه خنجر برداشت ...

گفتم : اين چيه؟

گفت : هيسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس .

                        

ساكت شدم  ...

 

گفتم:بنويس ديگه چرا معطلي ؟

خنجر رو برداشت و با قسوت تيز اون نوشت :

دوستت دارم ديوونه !!!

Click for Full Size View

اون رفته خيلي وقته ... كجا ؟ نمي دونم .

اما هنوز زخم خنجرش يادگاري رو قلبم مونده ...         

   خدايا عشقم بر گرده .

حرف اخرم  دوست دارم                                     

             

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 16:51 توسط بهار |